حميد احمدى

166

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

« اى پسر زياد ! آن همه خون‌هاى ما كه ريخته‌اى ، برايت كافى نيست ؟ ! سوگند به خدا ! اگر مىخواهى او را بكشى ، مرا هم بكش » . سخنان زينب كبرى عليها السلام و شرايط جلسه به گونه‌اى شد كه ابن‌زياد از كشتن امام سجاد عليه السلام چشم پوشيد . « 1 » امام سجاد عليه السلام پس از چند روز توقف اجبارى در كوفه ، همراه كاروان اسيران با وضعى بسيار رقت‌بار بعد از طى چندين منزلگاه روانه دمشق ، مركز حكومت يزيد شد . در تعدادى از اين منازل حضور كاروان اسيران سبب روشنگرى و افشاى ماهيت رژيم بنىاميه گرديد . هنگامى كه كاروان اسيران وارد يكى از شهرهاى لبنان شد ، مردم به جشن و پايكوبى پرداختند ؛ چرا كه هيچ نمىدانستند اين كاروانيان چه كسانىاند . ام كلثوم دختر امام على عليه السلام با ايراد سخنانى آنان را مورد ملامت قرار داد . امام سجاد عليه السلام وقتى اين صحنه را مشاهده كرد ، با چشمانى اشك‌بار اشعارى بدين مضمون سرود : آرى ، روزگار است و شگفتىهاى پايان‌ناپذير و مصيبت‌هاى مداوم آن ! اى كاش مىدانستم كشمكش‌هاى گردون تا كى و تا كجا ما را همراه مىبرد ! ما را بر پشت شتران برهنه سير مىدهد ، در حالى كه سواران بر شترهاى نجيب خويش را از گزند دشواريهاى راه در امان مىدارند . گويى ما اسيران رومى هستيم كه اكنون در محاصره ايشان قرار گرفته‌ايم ! با ما چنان روبه‌رو مىشوند كه گويى ما منكر تمامى آيات قرآنيم ! واى بر شما ! اى مردمان غفلت‌زده ! شما به پيامبراكرم صلى الله عليه و آله كفر ورزيديد و زحمات او را ناسپاسى كرديد و چون گمراهان راه پيموديد . « 2 » امام عليه السلام با تحمل رنج بسيار وارد شهرى شد كه مدت پنجاه سال جز ناسزا گويى به امام على و فرزندان او عليهم السلام چيزى از آنان نشنيده بود . آنها اسلام را تنها در سيماى زشت بنىاميه ديده بودند و مىشناختند . با روشنگرىهاى امام عليه السلام مردمى كه به قصد شركت در مجلس پيروزى و جشن در آنجا حضور داشتند ، دريافتند كه همه حقايق وارونه به آنان نمايانده شده است . امام سجاد عليه السلام در مجلس يزيد ابتكار عمل مجلس را به دست مىگيرد و او را وادار مىسازد كه در اثر فشار افكار عمومى شام ، با ملاطفت ( گرچه ظاهرى ) با امام عليه السلام و خاندان او برخورد كند و اجازه دهد كه به

--> ( 1 ) . محمد بن جرير طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ترجمه ابوالقاسم پاينده ، ج 4 ، ص 350 . ( 2 ) . سليمان بن ابراهيم حنفى ( قندوزى ) ، ينابيع المودّة ، ص 352 .